ماچ سکسی. ماچ

دانلود سریال Sx Education

ماچ سکسی

بالاخره دلو زدم به دریا رفتم کنار تختش و گفتم: الهام من سردمه میتونم کنارت بخوابم. دنياي شناخت بدنم به رويم باز شد و چه قدر اون لحظات شيرين بود ، ديگه لازم نبود برا اون حس برم دوش بگيرم. اولش یه کمی ناز کرد ولی بعد چند دقیقه آوردمش تو راه. سینه های سفید و خوشدستی داشت که آبم اومد. تا اینکه یه روز که من و داداشم و دختر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست.

Next

ماچ

ماچ سکسی

سوئدی، گوسفندی، لنگ سر شونه، درختی. و رفقایی که کامنت میذارین، جان عزیزتون اینقدر اسپویل نکنین. فقط برای هوس دادن هیجانی کوتاه! گور بابای حیا خلاصه فیلم رو پلی کردم و داشتم نگاه می کردم که زیر چشمی داشت من رو نگاه می کرد که جلوی اون چطور ریلکس دارم فیلم سوپر نگاه می کنم. يادمه اولين باري كه ديده بودمش اصلا خجالت مي كشيدم تو روش نيگا كنم ديگه چه برسه به اينكه… درباره ش فكر كنم. امد کنارم نشست دستشو گرفتم که یهو لبشو گذاشت رو لبم و یه مک محکم زد.

Next

داستان سكسي

ماچ سکسی

گفتم این تانکر شهرداری نیست که همینطور اب می خوای بکشی ازش. هر چیزو هر کاری از جمله هر نوع اهنگی طرفدارای خاص خودشو داره، طبیعتا این اهنگ هم مثل بقیه اهنگا طرفدارا ودوستداران خودشو داره حتما. به روی عرشه آمدیم در آغوش هم با تبسمی شهوت آمیز به من مینگریست گویی تازه به دنیا آمده بودم که لباس بر تن نداشتم من بینوای گدا نشین درگاه کسش شدم چهار زانوان بر زمین گذاشته و بالا پایین بالاپایین چپ و راست کسش بررسی نمودم بس شیرینی تلخی داشت از آب کسش که نمناک کرده بود حاشیه چوچولش را. در واقع بیشترین خاطرات دوران دانشجویی ما تو همین خونه رقم خورد که حدود دو سالی تو اون خونه بودیم پسر صابخونه هم که رحیم نامی بود یه سال اول خیلی توپ باهامون راه اومد ولی سال بعد ازین رو به اون رو شد که نهایتا مجبور شدیم اون خونه رو عوض کنیم. بعد از 5دقیقه منم رفتم تو خونه. این قدر خوردم و اون خورد که دیدم گردنش رو برد عقب و من به اثتناد داستان های بچه ها فهمیدم که باید گردنش رو بخورم. تاپشو زدم بالا و شلوار لی شو یکم کشیدم پایین خودمم پیرهن و شلوارمو رو دراوردم و با شرت نشستم رو تاب کنارش.

Next

ابوالفضل و سکس با مادرزن

ماچ سکسی

دیدم خودش بود گوشیو برداشتم و بعد از کلی احوال پرسی گفت که کامپیوتر آرایشگام خراب و بیا درستش کن. گفتم خوب ……گفت خوب نداره دیگه. یه دفعه کیرمو گذاشتم در کونشو فشار دادم تو. بعد از کمی من و من کردن گفت آقای فلانی بابت اتفاق دیروز مزاحم شدم ، می دونم شما هیچ قصد و غرضی از کاری که کردید نداشتید و مثل برادر کوجکتر من می مانید ولی می دونید اگر کسی متوجه اتفاقی که دیروز افتاده بشه خیلی برای من بد می شه منی که تحمل یک تو گفتن رو ندارم نمی دونم چکار باید بکنم امروز نمی خواستم بیام سرکار ولی راستش به شوهرم هم نمی دونستم چی بگم و بگم چرا نمی خواهم برم سرکار خلاصه کلام از دیروز من کاملا بهم ریختم …. قبلش این تذکر بدم که من هفته 3 روز بیشتر شهر خودمون نبودم واسه همین این پروژه اینقدر طول کشیده بود. بعد گفت ميتونم ببوسمت منم گفتم اول من گفت نه من دوست ندارم كسي منو ببوسه گتم حتي من گفت حالا واسه تو يه كاريش ميكنم منم گفتم تا تو نزاري من نميزارم بعد گفت مگه دسته توهه گفتم آره بعد بهش گفتم بيا رو تخت دراز بكشيم اولش نيومد منم گفتم من ميخوابم اگر خواستي تو هم بيا امود نزديك من و دستمو گرفت منم جارو باز كردم و سرش گذاشت رو دستم ميخوست سوال بپرسه كه من گفتم ميدوني زن و شوهر ها تو تخت چكار ميكنن گفت آره منظورت اينه كه ما الان منم وسط حرفش گفتم نه ميتونيم نصفشو انجام بديم بلند شد كه بره دستشو گرفتم برگشت گفت من از اون دخترا نيستم و تا حالا از اين كارا نكردم و نميكنم و فقط با شوهرم ميكنم منم گفتم ميتونم شوهرت باشم گفت خيلي پررويي منم گفتم باشه بيا در حد بوس و لب و دست گفت نه منم گفتم اين خواسته تو بود گفت فقط بوس گفتم باشه دوباره به همون حالت خوابيد بقلش كردم و پيشونيشو بوسيدم بعد شالش رو برداشتم و گفتم چه گل سر قشنگي دو سه دقيقه تو بقلم آروم نفس نفس ميزد منم دستمو گذاشتم رو سينش كه گفت نكن بدم مياد منم گفتم اي كاش از اينا داشتم بعد گفت دلت بسوزه منم گفتم هوس شير كردم گفت دوباره شروع كردي منم گفتم به خاطر من گفت فقط چند دقيقه گفتم باشه دكمه مانتو رو داشت باز ميكرد منم داشتم كمكش ميكردم كه نگام كرد و گفت خيلي مشتاقي گفتم نه ولي واسه عشقمو دوست دارم. دو چشم گشوده به خشکی رسیده بودیم ما دو تا از شهوت خویش در حظور آن خواهرش که من ندیده بودمش دو چشم گشوده مینگریست بر ما هاج و واج که این چنین است وچند است که بر خواهرش روا داشته ام که بر او نیز باید روا دارم و یک لحظه در فکر تکان های قمبل او یاد محور های سینوسی افتادم از تکانهایشکه گفتم امشب نوبت توست بعد خواهرت در این صبح دل انگیجه گرفته بودم که این خشکی کجاست در این مدت که سارا لباس خویش بر تن خود خواهرش میکرد ماریای دوست داشتنی.

Next

ماچ

ماچ سکسی

آبم که اومد از حال رفتم ولی تا صبح خیلی وقت بود. از من تلم و از اون قربون صدقه من و کیرم رفتن. پس چرا این آهنگ ها ساخته میشه چرا از اونها الگو نمیگیریم. گفتم چه خبرته گفتم تو فوق تخصص دیونه کردن ادم رو داری خوب بزن توش دیگه. سلام خدمت همه شهوانی های عزیز خاطره ای که براتون تعریف میکنم یک درصد هم دروغ نیست و کاملا واقعیت داره من اهل شمال کشورم توی یکی از شهرای مازندران زندگی میکنم سال 87 بود که نامزد کردم و سال 90 عروسی کردیم و رفتیم سره خونه زندگی اوایل من به مادر زنم اصلا چشم نداشتم همیشه بهش احترام میذاشتم از مادرزنم بگم یه زن 50 ساله با قد 170 و وزن حدود 90 و سینه با سایز 75 و یه بدن سفید که آب هر مردیو میاره بعد از ازدواج منو خانمم به اصرار خانوادم زود بچه دار شدیم توی شیش ماهگی بارداری خانمم بود و منم تو کف کس داشتم میمردم توی دوران بارداری خانمم مادرش یکسره خونه ما بود جلوی من همیشه لباسای یکسره و گشاد می پوشید اواسط خرداد بود منم بیکار بودم تو خونه مادر خانمم خونه ما بود صبح بابام اومد دنباله خانمم برن برای کارهای بیمه که ساعت 8 بود رفتن و ساعت نه مادر خانمم بیدار شد زنگ زد بزای خواهرش داشت با خواهرش حرف میزد منم اوله صبح سیخ کرده بودن در حد لالیگا کنارش رو مبل نشستم تو تمام مدتی که داشت حرف میزدم به این فکر میکردم چطوری ترتیبشو بدم تلفنش که تموم شد از استرس داشتم میمردم پاشد که بره صبحانه آماده کنه من دستشو گرفتم کشیدم سمته خودم که خودشو گشید و افتاد زمین من اصلا متوجه نبودم دارم چیکار میکنم منم کنارش افتادم پایین که لبمو ببرم سمتش که سرشو آورد پایین و منو میزد و مقاومت میکرد منم حالیم نبود دیگه مغزم کار نمیکرد بلندش کردم رو باسن نشست منم نشستم پشتش با دست سمت راستم دوتا دستشو از پشت قفل کردمبا دسته چپم سینشو محکم میمالیدم اون روز یادمه بر خلافه روزای دیگه یه رکابی و یه ساپورت سبز چسبون پوشیده بود دو تا پاش صاف بود رو زمین پاشو جم کرد که بلند بشه دو تا پاش از هم فاصله گرفته بود و منم فرصت غنیمت دیدم دست کردم کسشو گرفتم میمالیدم از بس تقلا کرده بود نا نداشت دیگه کسشو از بس مالیده بودم خیس شده بود و ساپورتش جلوش خیس شده بود دستاشو ول کردم همینجوری که پشتش نشسته بودم موهای کوتاهی داره موهاشو از پشت کشیدم و سرشو آوردم عقب و شروع کردم به لب گرفتن چشماشو بسته بود حرفی نمیزدم خوابودنمش رو بالشت افتاد به جون سینه هاش و میمالیدمشون دیگه سکوت کرده بود رکابیشو دادم بالا یه جفت سینه خوشکل و سفید افتادن بیرون آقا ما مثله قحطی زده ها شروع کردیم به خوردن یه ده دقیقه از خوردن سینش گذشته بودن که با دو تا دستش سرمو گرفته بود فشار میداد دیگه شهوت مادر زنمو به کنترله خودش در آورده بود بیست دقیقه داشتم سینشو میخوردم دیگه فکم خسته شده بود با دستش سرمو فشار داد به سمت پایین فهمیدم که باید کس خوری کنم منم که دیوونه کس رفتم پایین از رو ساپورتش کسشو میمالوندم و گاز میگرفتم دیگه نفسش بالا نمیومد شلوار و شرتشو با هم کشیدم پایین وای چه کسه ناز و سفیدی داشت دیروزش هم حموم بود یه خال مو رو کسش پیدا نمیشد زبونمو آروم کشیدم لای کسش موهامو محکم کشید و کمرشو صفت کرد و از زمین بلند کرد منم شروع کردم به لیس زدن با زبونم با چوچولاش بازی میکردم زبونمو فرو میکردم تو کسش در می آوردم دیگه دیوونه شده بود از شهوت یه لحظه به خودم اومدم دیدم یه سوارخ ناز و براق پایین داره چشمک میزنه بهم دستمو گذاشتم زیر کونش فشار دادم به سمت بالا یه ماچ از سوراخ کونش کردم سوراخ کونشو میلیسدم سوراخ کوسشو میلیسدم غرق در شهوت بودیم فضای خونرو شهوت گرفته بود سینه هاشو چنگ میزدم اون ناله میکرد چه کسیه ناز و تپلی داشت الان یادش میافتم دهنم آب میافته دیگه صداش در اومده بود داد میزد بسته بکن منو ابوالفضل منو بکن من تازه شلوارمو از پام در آوردم کیرم حدود 15 16 سانتی میشه ولی کلفت قطرش حدود 8 سانت میشه هر کاری کردم مادر زنم گیرمو بخوره نخورد آقا ضد حال زد بهم منم کیرمو تف زدم سرشو آروم گذاشتم جلو کسش فشار دادم سره کیرم رفت تو یکم دیگه فشار دادم دیدم قرمز شد و نفسش بند اومد داد زد بکش بیرون خیلی تنگ بود دردش گرفته بود پدر زنم نقاش بود و 65 سال سنش بود به خاطره سردی بینشون چندین سالی می شد از هم جدا میخوابیدن واسه همین تنگ شده بود کلا پدر زنم یه آدم بی خاصیت و عیاش بود که کیرش راست نمیشد بگذریم کیرمو کشیدم بیرو تف زدم این بار آرومتر فرستادم تو کسش نصفش کردم تو یه کوچولو عقب جلو میکردم که دیگه بازشده بود مادر زنم داشت کسشو میمالوند من داشتم تلمبه میزدم روش به خاطره وزن بالام که 110 بودم زانوهام درد اومد بهش گفتم بیا روم من دراز کشیدم کیرمو گرفت کرد تو کسش بالا پایین میکرد رو کیرم سینه هاشو فشار میدادم حال میکرد کسه گوشتیش به بالای کیرم که میخورد صدا میداد حال میکردم دلم میخواست کونشو پاره کنم بهش گفتم من کونتو میخوام گفت نه کونش خیلی عالی بود سفید با سوراخ صورتی بهش گفتم یه بار میذارم اگه دردت اومد میکشم بیرون گفت نه و من تاحالا به پدر زنت از کون ندادم و نمیشه با هزار زور و زحمت کس لیسی قبول کرد آقا ما تف کردیم سره کیرمون گذاشتم دمه کونش یکم باز کردم عقب جلو کردم از شهوت زیاد یکدفعه محکم زدم تو تا ته کیرم رفت تو دیدم صداش در نمیاد صداش زدم مادرجون خوبی که نفس زنان گفت درش بیار دارم میمیرم فقط درش بیار دیگه نتونست تحمل کنه چنان جیغی کشید که گوشم کر شد گفتم الانه همسایه ها بریزن اونجا کشیدن بیرون دیدم سوراخش گشاد شده داره خون میاددستمال گرفتم پاکش کردم براش آب آوردم خورد بهش گفتم بیا الان دیگه گشاد شد راحت میره تو گفت نه داره میسوزه نمیدم گفت بذار تو کسم آبتو بریز تو منم از رو ناچار اون کون طلایی بیخیال شدم کردم تو کسش کسشم دسته کمی از کونش نداشت یه ده دقیقه شایدم کمتر تلمبه زدم لبمو گذاشتم رو لباش میمکیدم که با ناله زدنم آبم اومد ریختم توش بیحال افتاد روش کیرم شل شد از کسش اومد بیرون غلط زدم افتادم کنارش سینشو گذاشتم دهنم میخوردم که گفت تو هموز سیر نشدی گفتم مادرجون شیش ماهه مسدوده پاشد بره دستشویی دیدم لنگ میزنه رفت اومد میگه تو روحت بیاد میخوام راه برم نمیتونم کونم درد میکنه منم پاشدم یه ماچ آبدار به باسنش زدم و بقلش کردم گفتم از این به بعد ماله خودمی اونم از سره کیرم بگیه نیشکون گرفت لباسشو پوشید رفت تو آشپزخونه تا صبحانه آماده کنه خانمم که از بیمه برگشت دید مامانش میلنگه گفت مامان چیشده من تو اتاق پای سیستم بودم که مادرش گفت صبح رفتم برم دستشویی کف دستشویی لیز بودم خوردم زمین پام درد میکنه یه چمک به من زد تو اون سه ماه آخری که مادر زنم پیشه ما بود هفته ای سه بار سکس میکردیم و خیلی حال میداد الان که بچم پنج سالشه هنوز سکس داریم و هفته ای یه بار نهایت دو بار تو خونشون سکس میکنیم و خیلی راضی هستیم از هم این بود خاطره من با مادر خانمم منتظر نظراتتون هستم برای نوشتن سکس بعدی منو مادر زنم میخوام ازش یه درخواست کنم امیدوارم قبول کنه و اگه اوکی بشه یه نفر جدید به جمع دونفره منومادر زنم اضافه میشه و دفعه بعد اولین سکس با اون نفرو میذارم نوشته.

Next

دانلود سریال Sx Education

ماچ سکسی

خلاصه این بار دیگه هرچی سبک و سنگین کردم دیدم نمی شه و باید یک کاری کرد. الان دیگه به هم محرم شدیم اخه اون بیوه بود. بنده خدا نه شعر جذابی پیدا کرده. گفتم الان همه میریزن اینجا ولی خدا رو شکر خبری نشد. از همون دوران یه علاقه ای بین من و اون بود ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. حس کنجکاوي من و هم اتاقيام که همشون بچه هاي خوبي بودند اين امکان را بهم با سلام و ارادت خدمت همه بر و بچه های سکسی و با حال بازم دکتر علیرضام و یه خاطره سکسی دیگه.

Next